X
تبلیغات
zendegi

zendegi

albate nazara rajebesh kheyli fargh dare kheyliii.... .. .!!

بین خطوط بران..همیشه


مبادا گذر کنی از روی این خطوط...


از خطوطی که ما را باهم دیده اند. . .


ازتو بسیار شنیده اند. . ..


درد دلهای یک مسافر تنها را. . .


اری همین خطوط . . . 


که همیشه در مسیرهایی که به دیدار تو خطم میشد دوستشان داشتم


خط به خط. .

اب .



[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 1:48 ] [ hossein ] [ ]


عصبانیم . . .

 از تو . . .از خودم. . .

  و از تمام کسانی که. . . 



    . . . .چه بگویم?? ??



راستی چند شب پیش , . . 


نه . . .نمیتوانم

اکنون نوشتن خیلی سختر از ان است که فکر میکردم

 

برای کسی که از تو خواسته باشد سکوت را. . . جدایی را.   . بارهاو بارها


[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 19:3 ] [ hossein ] [ ]


کاش حداقل بدونییییییییییییییی چقدر زجر اوره  دلتنگیه یه طرفه 

[ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ] [ 1:28 ] [ hossein ] [ ]



چرا ..


بودنت راست و ریست نمـــی شود ؟!



من که تمام پازل های تنهایـــی ام را درست چیده ام . . .

[ سه شنبه دهم دی 1392 ] [ 21:37 ] [ hossein ] [ ]


لعنت به شما حروف....

کلمات....

جملات.....

که نه توانستید نه نمیتوانید احساس مرا بیان کنید

اب

[ یکشنبه هشتم دی 1392 ] [ 19:47 ] [ hossein ] [ ]


ارزو دارم بهترین ارزوهایت


همچون کوچکترین برگهای پاییزی باشد...


زیر گامهای همیشه استوارت.


و صدای دلنشینش...


طنین انداز یلدای عمرت


اب

[ شنبه سی ام آذر 1392 ] [ 19:59 ] [ hossein ] [ ]



به یاد تو


که یادی نمیکنی..در شبهای مهتابی


و سراغی نمیگیری..در روزهای بارانی


اری تو


که دلتنگ خاطرات هم نمیشوی...


تویی گه در میعادگاه خاطره ها


هر چه گشت چشمانم به دنبالت نبودی..نیستی...

اب



ادامه مطلب
[ پنجشنبه سی ام آبان 1392 ] [ 12:44 ] [ hossein ] [ ]



یادم باشد از فردا صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی، از جنس گذشت
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل

یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت......

سهراب عزیز

[ شنبه ششم مهر 1392 ] [ 0:26 ] [ hossein ] [ ]



کاش قدر پاییز را بدانیم..


به اندازه تمام فاصله ها ...


به تعداد همه برگهای رنگارنگ..


و به حرمت تمام دستهای سرد و تنها...

که با عشق.. گرما میبخشند..

اب

[ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 ] [ 21:0 ] [ hossein ] [ ]



چققققققدر نوشتن سخت شده (-:'s

[ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 ] [ 16:30 ] [ hossein ] [ ]